قراردادن هرگونه لینک دانلود از سایت های مشابه و همچنین گذاشتن لینک سایت ها ، خلاف قوانین بوده و در صورت مشاهده با کاربر خاطی برخورد خواهد شد .

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروز می شود   

  1. امروز
  2. دل های ما

    که به هم نزدیک باشد

    دیگر چه فرقی می کند کجای این دنیا باشی

    دور باش اما نزدیک

    که من از نزدیک بودن های دورمی ترسم.

    شاملو

     

  3. دیروز
  4. هفته گذشته
  5. نویسنده : احمدعلی وحیدی
    ارسال شده در: سینمای جهان ، تاریخ اجتماعی ایران ، تاریخ جهان ، تاریخ معاصر ایران ،

     
              لی ایون جو ، هنرپیشۀ سریال ققنوس 
    طبیعتا ً من قصد ِ نقد و  بررسی ِ این سریال   یا  پرداختن به جنبه های فنّی و هنری اون  و یا حتی اشاره به خلاصۀ  داستانش و اسامی و بیوگرافی ِ بازیگران و عوامل سازنده اش  و....  رو  ندارم! ، چرا که ، اولا ً : اغلب دوستانی که تصمیم  گرفتن  این نوشتۀ  من رو  بخونن ، حتما ً سریال رو  قبلا دیده اند یا هم اکنون در حال دیدن آنند و یا در آینده به تماشای اون خواهند نشست!.... ، ثانیاً : با یک سرچ ساده  در اینترنت می توان در هریک از زمینه های  ذکرشده ، مطالبی رو  پیدا  کرد... و ثالثا ً ، از همه  مهمتر : اصلا ً من اهل ِ نوشتن ِ هیچکدوم از این جور چیزها  نیستم و ترجیح میدم  این قبیل مطالب رو با قلم  دیگران بخونم! ...  

       امّا  مطلبی که من می خوام  در مورد ِ این سریال بیان کنم و چند جمله ای راجع بهش  حرف بزنم ، مطلبیه که  تصور می کنم که  در مجازستان فارسی تاکنون هیچکس به اون  نپرداخته باشه و اون مطلب :  "ارتباط ِ خودکشی هنرپیشۀ زن نقش اول این سریال  با بحث ِ همیشه داغ ِ برخورد فرهنگها  و یا  تلاقی ِسنّت و مدرنیته"  است که  راستش دوسه  روزه  ذهن  من  رو به خودش مشغول کرده!....
              مراسم عزاداری
        
        در واقع از دو سه روز  قبل که موقع ِ تماشای ِ تکرار روزانۀ  این سریال از دختر کوچولوی  هشت ساله ام  شنیدم که گفت: «این "جی هون"  که توی "قُقنوس" بازی می کنه  خودشو کشته!!..» ، با توجّه به قیافۀ معصومانه و بازی ِ راحت و تأثیرگذار و  زیبای این دخترک و بخاطر ِ حسّ و حال ِ خیلی بدی که همیشه از شنیدن ِ خبر ِ مرگ ِ یک جوان  به من دست می دهد، به  فکر فرو  رفتم و به شدّت  متألّم شدم...

    همین فکر و تألّم  من رو  وادار کرد که در اینترنت بدنبال ِ اطلاعات بیشتری دربارۀ  مرگ یا خودکشی این دخترک ِ معصوم بگردم و در این مورد  مطالب متعدد و متنوعی بخونم...

    نهایت امر هم به خودم گفتم ، حالا که امکانش نیست تا  در این روزهای ِ تلخ ، اونطور که دلم می خواد  دربارۀ  مرگ و کشته شدن ِ جوانان ِ نازنین و دوست داشتنی هموطنم بنویسم ، لااقل  به روش دیگه ای از ناراحتی  باطنیم  حرف بزنم و  مثلا  ً از مرگ  دردناک ِ این جوان هم قارّه ای و همشرقی!؟  صحبت کنم....

        دختر جوانی که گرچه  ظاهراً خودکشی کرده  و خودش  بیش از هرکس دیگه ای در مرگ خودش  مُقصّر بوده ، امّا  در باطن (به زعم ِ من) این برخورد و تلاقی ِفاجعه بار ِ دو فرهنگ (فرهنگ ِ غربی با  فرهنگ  شرقی) یا  تلاقی دو شیوه (شیوۀ زندگی به سبک ِ مُدرن  و شیوۀ سنّت گرایی) ، بوده  که  این جوون ِ دوست داشتنی و هنرمند  رو  در عنفوان ِ شباب ، به کام ِ تلخ و زهرآگین ِ مرگ کشانده  است!...

        البته  در کشور ِما  نیز، این تلاقی ِ فاجعه بار و مرگ آفرین، از سالها  پیش همواره  قربانی می گرفته [قربانی  نه الزاما ً به معنی مرگ  یا  خودکشی آدمها ، بلکه قربانی به معنای اعم ّ ِ کلمه] ، و چون متأسفانه زمینۀ ادغام و همزیستی ِ مسالمت آمیز و دوستانۀ فرهنگ ِ سنّتی ِ ما ، با فرهنگهای مُدرن ِ وارداتی هیچگاه  آنطور که باید و شاید فراهم نبوده است ، همواره  با ورود ِ فرهنگها و شیوه های جدیدی که  ورودشان در عصر ِ ارتباطات و دهکدۀ  جهانی ، روزبه روز  بلااجتناب تر هم می شود ، برخوردها  و تقابل های گوناگونی  با  فرهنگ ِ سنّتی ما  رُخ می داده  و از این مسیر، پیوسته مشکلات و گرفتاریهای بعضا ً فاجعه باری  را سبب می شده است.

      البته این مشکل ِ مهمّ  در کشورهای شرق دور و ممالکی مثل ژاپن و همین کُره ، بدلیل روی کار بودن ِ حکومتهای مردمی و غیردیکتاتور  و در دسترس بودن رسانه های آزاد ، و از طریق ِ  انجام ِ کارهای فرهنگی و آموزشهای مناسب و تبلیغات ِ آگاه کننده و  فراهم  ساختن ِ بستر ِ لازم برای  فرهنگسازی  مناسب  و نظایر این اقدامات ،  توسط ِ دولت و رسانه ها، (که در ادامه به نمونه هایی از آنها در  مضامین ِ همین سریالهای "فارسی وان" اشاره خواهم کرد) ، هرگز بُغرنجی و غموضی  در حدّ و اندازۀ   ابعاد ِ این  مشکل  در کشور ِ ما ندارد.  امّا  با این وجود  حتّی در همین کشورها  هم ، نمونه های ناراحت کنندۀ  حاصل از این مشکل ، همچون همین مورد ِ خودکشی این دختر زیبای کُره ای  به چشم می خورد ، که شاید تعمّق در آن ، برای  پیشگیری از فجایع ِ مشابه  در کشور ِ ما نیز ، بی فایده نباشد....    
                 پدر پشیمان
        
        به  هرحال ، با اطلاعاتی که من  از برخی سایتها و وبلاگهای فارسی و انگلیسی در مورد ِاین دخترخانوم کره ای و خودکشی متأثرکننده اش،  جمع آوری  کرده ام ، میتوانم با  اطمینان عرض کنم  که این دخترخانوم  زیبا و دوست داشتنی ، قربانی ِ نوعی برخورد  و تلاقی سنت و مدرنیته  در کشور ِکُره  شده است!... :

     
        ماجرا ، بسیار ساده  امّا  دردناک است ! ، دختر هنرپیشه ای که از یک خانوادۀ  سُنتی کُره  برخاسته و چندسالی بیش نیست که جذب ِ بازی در فیلمهای سینمائی و سریالهای تلویزیونی شده است ، درخواست ِ وسوسه کننده ای[به لحاظ ِ دستمُزد ِ بالا] ، برای بازی در یک فیلم  با صحنه های س ک سی و عریان  دریافت می کند! ... آن هم برای ایفای نقش ِ هنرپیشۀ  نقش اوّل  زن ِ فیلم ، که قبلا  برخی  دیگر از هنرپیشه های زن ِ کره ای  (بعضا ً معروفتر و محبوبتر از او) ، بدلیل  وجود همان صحنه ها  در فیلمنامۀ  پیشنهادی ، درخواست ِ بازی  در این فیلم  را   علیرغم ِ دستمزد ِ بسیار بالای آن  ،بدلیل  همان صحنه های س ک س ی و عُریان ، رد کرده اند...
    سرانجام  دختر زیبای کُره ای ، یعنی همان هنرپیشۀ زن ِ سریال ِ"قُقنوس"، به خاطر ِ دستمزد ِ بالای مطرح شده  از جانب ِ تهیه کننده  برای  ایفای  این نقش و  نیز  به خاطر ِ شهرت بالایی که  احتمالا ً بازی در چنین  نقشی ، می تواند برایش به دنبال داشته باشد ، این پیشنهاد  را  می پذیرد و در فیلم ظاهر می شود!...

    امّا  بلافاصله  بعد از ساخت ِ این فیلم  و اکران ِ آن ، نه فقط  نقدهای تُند و گزندۀ  رسانه ها و مطبوعات ِ سنّت گرا  و محافظه کار ِ کُره ، بلکه  سرزنش های  خانواده  و اطرافیان نسبت به دخترک ِ بیچاره  آغاز می شود و رفته رفته  به حدّی شدّت  می گیرد که  دخترک  را  به افسردگی و پژمردگی شدید مبتلا  می کند ، تا  بدانجا که  نهایتا ً برای ِ وی هیچ  چاره ای به جُز ترک ِ دنیا  باقی نمی گذارد و "مرگ"  را تنها  راه ِ  جلوی  پای ِ او  قرار می دهد....     

            گریه های

        خودکُشی ِ او ، به روشی بسیار دردناک و ناراحت کننده و فجیع صورت می گیرد و او  در راستای ِ این هدف به نحوی عمل  می کند که  گویی دیگر کوچکترین امیدی برای ادامۀ زندگی ِ خویش نداشته و با  تمام ِ وجودش نسبت به مرگ ، عطش داشته است! : وی  نه فقط  رگ ِ  مُچ ِ دست ِ خویش را می شکافد ، بلکه بلافاصله  خود را  در آپارتمانش  به دار می آویزد ، تا  دیگر حتّی کوچکترین احتمالی برای نجات ِ او  و بازگشتش به زندگی دنیا باقی نماند....

       البته همونطور که شاید بعضی از شما   بدونند، اسم  واقعی این  دختر، "لی اون جو"ست  و  علاوه بر اینکه بازیگر اصلی سریال ققنوس (محصول 2004 کُرۀ جنوبی) ،  در نقش "لی جی هون" (جی اون) به شمار  میومده ، در چند فیلم سینمائی و یکی دو سریال ِ دیگر هم  نقش آفرینی کرده بوده است.

         امّا  ضمن اشاره به بیوگرافی مختصری از این دخترخانوم ،  ببینیم جُزئیّات ِ دیگر ، دربارۀ علت ِ اصلی خودکشی او  چه بوده است و بعد ، ضمن یک  رجوع کوچک به  تاریخ کُره  و ریشه های ورود ِ مُدرنیتۀ  غربی به این کشور ِ شرقی ، ببینیم  ارتباط این خودکشی با بحث ِ تلاقی فرهنگها و سنّت و مُدرنیته چیست؟


        "لی اون جو" متولد 16 نوامبرسال ۱۹۸۰ ، در  شهر کوچک  "گونسان"  از استان "جئولای شمالی"   از کشور ِ آسیائی "کره جنوبی" است . از کودکی به فیلم و سینما  علاقمند بوده و  تحصیلات ِ او در رشتۀ  بازیگری است . وی  برای اولین  بار در سال 1997  اولین  حضورِ خود در عرصۀ بازیگری  را تجربه می کند و از سال ۱۹۹۸  در  فیلمهای  سینمائی و مجموعه های تلویزیونی  ظاهرشده  و در چندین فیلم و سریال ایفای نقش کرده است ، آثاری  که جمعا ً دوازده  عنوان بوده و  شاخصترین ِآنها  همین سریال ِ "ققنوس" یا  همان "phoneix"  با اسم کُره ای ِ"Bul sae" می باشد .

       امّا ، آخرین کار ِ نافرجام ِ وی ، بازی در فیلم جنایی و درام ِ مُهیّج ِThe Scarlet Letter  یا  "داغ  ننگ" [که  در تقریبا ً تمامی ِ وبسایتها و وبلاگهای ِ فارسی زبان ، حتّی آنها که خود را  وابسته  به  شبکۀ "فارسی وان" معرّفی می کنند، به اشتباه "نامۀ اسکارلت" ترجمه شده است! (1) ] بود ، که همین فیلم  درواقع ، مسبب مرگ ِ او گردید  و او را  در اوج جوانی به کام ِ مرگ کشانید :

         در شب ۲۲ فوریه سال ۲۰۰۵ (که برخی وبسایتها و وبلاگها  برای سوزناک تر کردن ِ قضیّه ، آن را  شب تولد ِ"لی اون جو" دانسته اند ، حال آنکه دیدیم  که وی متولّد 16 نوامبر بود!) ، و تنها  چند  روز بعد از فارغ التحصیل شدن ِ وی   از دانشگاه دانگوک ، ناگهان  برادر ِ وی  که  همخانه ای او نیز محسوب  می شد ، جسد ِ بی جان  و غرق به خون ِ او  را ، در آپارتمان ِ محل  زندگیشان  در شهر "سئونگ نام"  پیدا  کرد... در حالیکه  او  رگ ِ دست ِ چپ ِ خویش  را  شکافته  و خودش را در  وسط ِ آپارتمان ِ شخصیشان ، به طرز ِ فجیع و تکان دهنده ای ، حلق آویز کرده  بود...
        شب 22 فوریه و حمل جسد
       پس از بررسی های به عمل آمده ، پلیس علّت مرگ وی  را ، خودکُشی  بر اثر ِفشارهای روحی و عصبی و ایجاد ِ تنش های شدید، میان ِ او با خانواده اش ،  که بر اثر ِ ِ بازی وی ، در  سکانسهایی عُریان و برهنه  در فیلم The Scarlet Letter (داغ ننگ) پدید آمده  بود ، اعلام کرد....

       پدر ِ "لی اون جو"  در توضیح ِ این حادثۀ  دردناک ، به  مشکلات روحی و روانی ، و  حالت ِ شدید ِ افسردگی در  وی ،  که  همگی  پس از بازی  در فیلم ِ  "نامۀ اسکارلت" [کذا ، صحیح : "داغ ننگ"]  ، در "لی"  بوجود آمده بودند ، اشاره  کرده  و  اعتراف  می کند که  دلیل  بروز ِ این افسردگی  شدید  در "لی" ، توپیدن ها  و ملامت کردنهای او و دیگر اعضای خانواده و  اطرافیانش ، به خاطر بازی در یک صحنۀ  لُختی و س ک سی در فیلم سینمائی مذکور بوده است.

    این  پدر ِ دردمند ، که  از رفتار خود و خانواده اش با دخترش  نادم و پشیمان  به نظر می رسد ، از   پشیمانی شدید دختر به خاطر بازی در این  صحنه می گوید. هرچند که پشیمانی هر دوی آنها ، دیگر بی حاصل است!؟...
      
         دیگر اعضای  خانوادۀ  این بازیگر ، که  در ابتدای ِ سال 2005  و درست یک سال بعد از ساخت ِ سریال ِ "ققنوس" خودکشی کرد نیز، ضمن ِ تأیید ِ توضیحات ِ پدرشان ، به  نقش و سهم مطبوعات در تشدید ِ فشارهای روانی ِ "لی اون جو"  اشاره  می کنند و از رنج  بسیاری که "لی"  بر اثر ِ بی خوابی ِ شدید  در روزهای آخر ِ عمرش متحمّل شده ، می گویند. بی خوابی هایی که بدون شک در سوق دادن ِ او به سمت ِ این خودکشی دردناک نقش مهم ایفا  کرده اند.

       همچنین  مادر ِ "لی" ، نامه ای  کوتاه  در اختیار خبرنگاران  گذاشت که  دختر ِ از دست رفته اش ، در لحظات ِ پایانی ِ عمرش خطاب به او نوشته بود.   
    در این  نامه  که "لی اون جو" ، قبل از خاتمه دادن به زندگیش ، آن  را  با  جملات ِ بریده بریده نوشته بود ، آمده  است :
       
         «مادر ِعزیزم!... من از شما پوزش می طلبم و ازتون  عذرخواهی  می کنم  و شما  رو با تمام وجودم  دوست دارم... ، امّا  من از زندگی سهم ِ بیشتری  می خواستم!.... این زندگی ، زندگی ِ واقعی ِ من نبود!.... با وضعی که من پیدا کردم ، شاید  هر کس دیگری هم که  جای ِ من بود ، نا امید می شد و این زندگی رو  رها می کرد.....
     من می خواستم پول داشته باشم!....»

       عکسهایی از

       از آنچه در بالا ، به نقل از سایتهای مختلف داخلی و خارجی نوشتم ، بوضوح  چنین برمیاد که علّت ِ اقدام ِ این هنرپیشۀ زیبای کُره ای به خودکشی ، چیزی به جُز احساس ِ گناه و عذاب ِ وجدان ِ شدید  به خاطر حضور در حداکثر یکی دو صحنۀ  حاوی عشقبازی و برهنگی نبوده است و تازه ، آنطورکه از ظواهر ِ امر برمیاید این یکی دو صحنه هم ، در مقایسه  با صحنه های س ک سی و لُختی ِ موجود  در فیلمهای  مشابهی که طی همین سالهای اخیر ، مثلا ً در هالیوود  ساخته  می شود ، بسیار ناچیز و قابل چشم پوشی به نظر می رسیده است!...

        پس چگونه است که هنرپیشه های زن یا دختر ِ آمریکائی و هالیوودی علیرغم  ایفای مُکرر اندر مُکرر ِ نقشهای س ک سی و برهنه  در فیلمها  و سریالهای مُختلف  ککشان هم نمی گزد و عین ِ خیالشان هم نیست! (یعنی به مقولۀ س ک س دقیقا ً همانطوری نگاه می کنند که مثلا ً به مقولۀ  غذاخوردن در فیلمها و سریالها می نگریسته اند!؟) ، امّا این دخترک ِ مظلوم و بینوای کُره ای ، ناگزیر جان عزیزش را  بر سر ِ ِ تنها  یکی دو بار  ایفای ِ نقش در چنین صحنه هایی می گذارد؟!...

    پاسخ ِ این سئوال و این قبیل سئوالات گرچه به طور بدیهی و طبیعی به همان مقولۀ  تلاقی فرهنگها  بازمی گردد  و بحث ِ "ضرورتهای گذار از سنّت های شرقی به سمت ِ مُدرنیتۀ غربی" را  در بر می گیرد ، امّا من مایلم پاسخ ِ بدیهی ِ این سئوال ِ آسان را  ، با مراجعه ای گذرا  به  پیشینۀ کشورِ "کُره" و نگاه کردن به نقطۀ شروع ِ این گُذار،  در تاریخ ِ این سرزمین ، جستجو نمایم :

        پس از تسلیم آلمان نازی  به قوای متّفقین و  بعد از اینکه  تنها  متّحد ِباقیماندۀ  آلمان ِ مغلوب ، یعنی "هیروهیتو" امپراطور ژاپن ،(امپراطوری که  بیش از 40 سال  شبه جزیرۀ  کُره  را تحت اختیار خود  داشت) ، قوای نظامی  خود را ، به منظور دفاع از جزیرۀ  اصلی ژاپن  از "کُره"  فراخواند ، مردم ِ سرزمین ِآباد و حاصلخیز ِ کُره گمان  کردند که استقلال ِ خود را بعد از دهها  سال  باز یافته اند...
       غافل از این که این تازه آغاز مُصیبت های کُره  محسوب می شود  و تجزیۀ  این شبه جزیره  و بروز ِ دودستگی و اختلاف ِ شدید و دامنه دار میان ِ شمال و جنوب ِ آن، هنوز در راه است :
      
         اندکی بعد ، یعنی در ششم  اگوست ِ سال 1945 و درست دو روز  بعد از بمباران ِ اتمی "هیروشیما" توسط ِ بُمب افکن های آمریکائی ، نیروهای تا دندان مسلّح ِ اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ، یعنی "ارتش ِسُرخ" ، ضمن ِ یورش  به "مَنچوری" ، بخشهای شمالی ِ شبه جزیرۀ  کُره  را به تصرّف ِ خود درآوردند.(بخشهایی که امروز "کرۀ شمالی" نامیده می شوند)

        البته در برابر ِ این اقدام ِ شوروی ، دیگر ابرقدرت ِ آن روز ِجهان ، یعنی ایالات مُتحدۀ آمریکا هم  بیکار ننشست و او نیز فوراً  بخشهای جنوبی ِ شبه جزیرۀ  کُره  را  به تصرّف ِ خود درآورد.(بخشهایی که اندکی بعد تا به امروز "کرۀ جنوبی" خوانده  می شوند)

         امّا  این دو ابرقدرت در جنگ ِ تازه پایان یافتۀ جهانی علیه آلمان و "متّحدین" ِ این کشور ، هم پیمان ِ یکدیگر  بوده و جزو قوای ِ مُتفقین محسوب می شدند و از این رو ، ضمن یک توافق ِ نانوشته ، نفوذ ِ سوسیالیسم و کمونیسم روسی (والبته چینی) بر شمال و نفوذ لیبرالیسم و کاپیتالیسم  امریکائی بر جنوب ِ شبه جزیرۀ  کُره آغاز گردید.

          نفوذی که اندکی بعد و با به قدرت رسیدن ِ "کیم ایل سونگ" در شمال و تلاش ِ وی (با پشتیبانی و حمایت ِ همه جانبۀ چین و شوروی) برای تصرّف ِ جنوب ِ شبه جزیره  و ایجاد ِ یک کرۀ سرتاسر سوسیالیستی ، به یک جنگ ِ بزرگ و تمام عیار میان ِ شمال و جنوب تبدیل گردید!.... جنگی که  حضور ِ دستان ِ ابرقدرتهای جهان  نیز  در آن  آشکار بود  و نهایتا ً با بیش از سه میلیون نفر تلفات انسانی  از طرفین ،ً به امضای توافقنامۀ ترک ِ مخاصمه و صلح میان دو کره  در ژوئیۀ 1953  انجامید و در نتیجۀ آن ، بخشهایی از شبه جزیره  که در بالای مدار38درجۀ عرض جغرافیائی قرار می گرفتند ، با نام ِ "کرۀ شمالی" (به پایتختی ِ"پیونگ یانگ") و بخشهای پائینی ِاین مدار، باعنوان ِ "کرۀ جنوبی" (به پایتختی "سئول")  به رسمیت شناخته شدند.

    از آن پس هریک از بخشهای دوگانه راههای کاملا متفاوتی را پیمودند :

          "کرۀ شمالی"  تحت لوای کمونیسم  روسی و بعد چینی ، راه ِ یک کشور کاملا ً سوسیالیستی  را  پیمود ، تا  به وضع ِ کنونی خویش ، یعنی کشوری  متمرّد و یاغی و جزئی از محورهای سه گانۀ  شرارت ِ جهانی  رسید  و  "کرۀ جنوبی" ، یکسره به دامان ِ غرب و به خصوص آمریکا  افتاد  و تمامی مظاهر فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، هنری و... آن ، بدون ِ استثناء از فرهنگ ِ غربی  تأثیر پذیرفت.

    براین اساس "کرۀ جنوبی"  را  می توان بارزترین و آشکارترین نمونه از یک کشور شرقی  دانست  که در عرض ِ تنها چند دهه ، گذار ِ ناگهانی و نسبتا ً سریعی را به سمت ِ غربی شدن ، طی کرده است.
    گذاری  که  گرچه با تدبیر ِ کارگزاران ِ هوشمند و دانا  و مردمی ِ این کشور  و به مدد ِ رسانه های ِ آزاد وِ غیردولتی ِ آن ، به بهترین  شیوۀ ممکن صورت  گرفته و می گیرد ، امّا  لاجرم  بدون ِ هزینه هم نبوده است.
     
        بعنوان ِ نمونه ، در عرصۀ  "مسائل جنسی" ، تدبیری ژرف و برنامه ریزی ای هوشمندانه لازم می نموده است تا میان ِ تفکر شدیدا ً بنیادگرایانۀ شرقی که  بر  پوشاندن و پنهان کردن ِ  مُطلق ِ زنان و مسایل  مربوط  به  زناشوئی مبتنی است ، با تفکّر مُدرن (یا  لااقل ظاهرا ً مُدرن!) ِ غربی که پس از پذیرش ِ نسبی ِ نظریات ِ "فروید"، دیگر هیچ قید و بندی را برنمی تابد، تعادل  ایجاد کند. تدابیر و برنامه ریزی هایی که البته  در "کُرۀ جنوبی" به مراتب بهتر از جائی همچون  کشور ما انجام پذیرفته است ، امّا  بروز ِ اتفاقاتی همچون خودکشی ِ "لی اون جو"  نشان از عدم کفایت ِ کامل ِ  این تدابیر و برنامه ریزیها  دارد.
                باز هم مراسم عزاداری
       
          در واقع این دختر زیبا ، قربانی نوعی دوگانگی و عدم تعادل فرهنگی  شده که ریشه های آن را  باید در تاریخ کره جستجو کرد... کشوری کاملا ً شرقی با آداب و رسوم و فرهنگ و طرز فکر صددرصد شرقی ، که یک دفعه و درعرض حدود پنجاه سال دواسبه به سمت آمریکائی شدن تاخته است.


       درواقع  اگر همین  سریالهای کُره ای ِ "فارسی وان" ، که  به لطف ِ عدم ِ کفایت و بی لیاقتی ِ صدا  و سیمای ما ، تبدیل به  مرجع و منبع ِ تفریحی ِ اکثریت ِ قابل توجهی از مردم ِ ما شده است(2) را ، بعنوان ِ نمونۀ  واضحی از جامعۀ  در حال ِ تحوّل ِ "کُره"  در نظر بگیریم ، بوضوح  می بینیم  که همه چیز  در این سریالها  ،رنگ و بویی از  "ینگه دنیا"  یا همان آمریکا دارد و  از نحوۀ قصّه گویی  به سبک ِ فیلمهای هالیوودی  گرفته تا  انتخاب  ِ ظواهر و کلیشه های ِ کاملا ً شناخته شده  در این قصّه ها  و از صحنه آرائی ها و طرز لباس پوشیدن ها و...ی ِ پُرزرق و برق و باشکوه  گرفته  تا پایان های اغلب خوش و رؤیائی و قابل قبول و.... ،همه و همه یادآور ِ کارها  و  روحیات ِ "یانکی"هاست!!... 

        امّا  از سوئی هم ، "کرۀ جنوبی"  به پشتوانۀ  متولیان ِ دانا و هوشمند ِ امورفرهنگی ِ خود،   سرسختانه سعی  می کند که دستاوردهای فرهنگی گذشته ی  مردم و سرزمین ِ خویش  را به خوبی و زیبائی  حفظ کند و حتّی در مسیر ِ اشاعه و معرفی این دستاوردها  به  سایر ِ ممالک ِ جهان بکوشد. در این مورد کافیست تا بعنوان ِ تنها یک نمونۀ  کوچک ، به سریالها و مجموعه های تلویزیونی شناخته شده ای همچون  "یانگوم"(جواهری در قصر)  و "جومونگ" توجه کنیم  که به بهترین و دقیقترین شیوه های هنری و فنّی ممکن ، تاریخ و گذشتۀ  این کشور  را ، نه فقط به مردم و جوانان ِ کُره ای، بلکه به جهانیان می نمایاند.

        [از عجایب اینکه  ، درست  در همان روزها و ماههایی که تلویزیون ِ حکومتی ِ ما ،  به اسم ِ سریال ِ تاریخی ، مشغول ِ به  گند و افتضاح کشانیدن ِ تاریخ و گذشتۀ کشورمان  و خائن و بیگانه پرست معرّفی کردن ِ تمامی ِ رجال و بزرگان ِ ما (به جز معدودی از روحانیون) بود  ، از برخی کانال های همین تلویزیون ، تاریخ  و گذشته  و فرهنگ ِ سنّتی ِ کشور ِ "کُره" ، نه به رایگان ، بلکه  با  صرف ِ هزینۀ  کلان  از جیب ِ ملّت ، به عموم مردم  و جوانان ِ ما ، معرّفی می گردید!!... وای  به  حال ِ ملّتی  که "جومونگ"  را بهتر از "کوروش" بشناسد  و فغان از کشوری  که "یانگوم"  را خوب ، و "محمدعلی فروغی"  را  خائن و قاتل  تلقی کند!؟...] (3)

     به  هرحال ، فرهنگ ِ کنونی ِ کُرۀ  جنوبی ، علیرغم ِ آن که در چند دهۀ اخیر  به شدّت  در معرض ِ مخاطرات ِ متعدد ِ ناشی از  تضاد  و تلاقی ِ سنّت  و مُدرنیته  بوده  است ، موفق  شده  است  تا  معجون ِ نسبتا ً  مناسب و دلپذیری  از  دو فرهنگ ِ میهمان  و میزبان  ایجاد کند . این معجون  ِ کره ای-آمریکائی  یا  شرقی-غربی را میتوان در همین سریالهای "فارسی وان"  نیز،  آشکارا  به نظاره  نشست! ... مثلا  در سریال "خواهردوست داشتنی من" که یک درام خانوادگی ِ   قصه گو به سبک فیلمها و سریالهای هالیوودی است و از تمامی  جلوه های بَصَری  و فنّی و هنری  یک  فیلم  یا سریال ِ آمریکائی بهره می برد ،  در عین ِ حال  حاوی ِ جُنگ ِ کامل و تمام عیاری  از برخی آداب و  سُنن ِ کره ای نیز می باشد. [نگاه کنید به صحنه ها و سکانس های متعددی از فیلم که در آنها  سرسختانه  رسم ِ کُره ای و شرقی ِ احترام ِ بسیار به بزرگترها و بخصوص پیران (پدر بزرگ) اشاعه داده  می شود ، یا سکانسی که همین امروز شاهد ِ پخش ِ آن بودیم ، یعنی سکانس ِ عروسی "سون جو"  و "گانگ وو" ، که طی ّ آن پس از یک مراسم ِ کاملا ً غربی و پُرزرق و برق (که در آن تنها جای کشیش در عروسی های مسیحیان ِ غربی ، با  یک پروفسورِ استاد ِ دانشگاه ، در "کرۀ" بودائی مذهب تعویض شده بود) ، مراسمی  صددرصد سنّتی نیز ، برای پیوند ِ این زوج ِ کُره ای در نظر گرفته شده بود.]

     هرچند  که  این  معجون ِ دلنواز از فرهنگهای متفاوت و این آشتی بسیار زیبا بین سنت و مدرنیته ، علیرغم جنبه های زیبای فوق الذکر خود،  گاهی  نیز با وقایعی  دردناک و فاجعه آمیز توامان  است که (همانطورکه گفتم) خودکشی آن دختر ِ زیبا و معصوم ، نمونه ای از این فجایع است.

              1266024655.jpg

        فجایعی که البته مطمئنا ً با همّت ِ کُره ای های چشم بادامی و باکلّه چاره اندیشی خواهد شد، و  میزان ِ بروز آنها  روزبه روز  در کشور آنها ، کمتر و کمتر هم خواهند گردید ، امّا  در این میان  کشورهایی هم هستند  که  مردم ِ مظلوم و بینوای ِ آنها به جای ِ فکر کردن به این قبیل  مقولات ، و چاره اندیشی برای کاستن از تلفات ِ ناشی از تلاقی ِ فرهنگ ِ بومی با فرهنگ ِ میهمان ،  همچنان اندر خم ِ یک کوچه  مانده اند و  مثلا ً هنوز ناچارند برای  احراز اولیه ترین  حقوق ِ انسانی خود ، جان بر کف ِ دست بگذارند و به میدان ِ مبارزه  با جور و استبداد و دیکتاتوری  بروند!....

    -----------------------------------------

     

    _media_photo_news_200502_200502240152_05.jpg

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 1
    2. rani

      rani

      مطلب تاثیر گذاری بود

      حقیقتا کره جنوبی دجار تضاد فرهنگی شده. اما این در مورد ایران خودمون بیشتر هستش که فرهنگ اعراب  جایگزین فرهنگ اصیل خودمون شد. اما کره باز داره سعی می کنه از اصلش فاصله نگیره

    3. Sim Sim Love LJG

      Sim Sim Love LJG

      ممنون...خیلی قدیمی بود اما دوست داشتم گفته بشه و بهش پرداخته بشه...ما هم غرب زده شدیم نه عرب زده...دین با فرهنگ خیلی فرق می کنه...دین مهم نیست تو یه ایرانی باشی یا عرب یا اروپایی یا اهل هر فرهنگی ...می تونی هر دینی داشته باشی و از اون دین تأثی هم بگیری ...اما فلسفه دین و فرهنگ فرق می کنه کاملا با هم ...کجای ما مثل عرب هاست...عرب ها سلایقشون روش زندگیشون و حتی طرز فکر و عقایدشون با ما ایرانی ها مثل زمین و اسمون هست...ما یک جورایی مثل همین کره ای ها غرب زده شدیم و از غرب هم فقط فرهنگ برهنگیشون رو گرفتیم و ما بقی رو ندیدیم...اینکه تا جوون هستند تو درس و کار و تلاش و سازندگی هستند و در اخر هم لذت می ببرند از زندگیشون نه اینکه مثل ما ایرانی ها قدر زمان رو ندونیم و به بطالت بگذرونیمش و بعد تو تو میانسالی و پیری کاسه چه کنم دست بگیریم...ما فرهنگ استفاده از تکنولوژی رو هم حتی نداریم...ما دیگه چیزی به اسم صله رحم نداریم...شدیم مثل همون غربی ها ماهی یکبار سالی یکبار عید تا عید همه فامیل رو تو یه رستورانی جایی  دعوت کنیم تو خونه هم نه بیرون...نه اعیاد مذهبیمون رو قشنگ و بجا جشن میگیریم نه اعیاد ملیمون...همه چیز رو با هم قاطی میکنیم باعث میشیم روز کورش از تقویم پاک بشه...چون میخوایم به خدا تبدیلش کنیم ...ما سپندارمذگان جشن نمیگیریم ولی ولنتاین رو تو بوق و کرنا میکنیم...ما مثل قدیم توی عید نوروز دور هم سر یه سفره جمع نمیشیم ولی کریسمس رو جشن میگیریم...ما لباس ایرانی و مد ایرانی و لباس های رنگارنگ اقوام رو نمیپوشیم ولی مثلا لباس فلان برند رو که هیچ سنخیتی با فرهنگ و دین و اداب ورسوم ما نداره میپوشیم...ما دیگه به بابا هامون بابا نمیگیم ...یا به اسم صداشون میکنیم یا میگیم ددی خیلی لطف داشته باشیم ... ما دیگه احساس نمیکنیم باید تشکیل خونواده بدیم ...فقط میخوایم مستقل بشیم و ازاد زندگی کنیم...به همه چیز جدیدا داریم تن میدیم...من فلسفه ایرانی اسلامی رو نمیپسندیم ...بعد عمون فلسفه رو کادو پیچش می کنند به اسم فلسفه غرب میدن به خوردمون...ما سخن ائمه و بزرگان ادبیات و فرهنگ خودمون رو نمی بینیم ولی همین رو به عنوان روانشناسی غرب و کتاب موفقیت فلان به اسم خودشون تمومش می کنند و میدن به خورد ما شده همون قضیه زعفرون ایرانی که می خرند و بسته بندیش می کنند برش می گردونن...همون قرانی که تو طاقچه های ما خاک می خوره ...تو بزرگترین دانشگاه های دنیا روش تحقیق می کنند و نکاتش رو تو زندگیشون و اصول اقتصادشون و تربیت فرزندشون بکار می بندند به ریش ما هم می خندند که همش منتظریم رو دست اونها کپی کنیم...داشته های خودمون رو نمیبینیم...طب سنتی خودمون رو نمیبینیم...کتاب بوعلی تو دانشگاه های ما استفاده نمیشه اما اونها تدریسش می کنند ... برای همین تو این منجلابند جوون های ما که این شکاف بین خودشون و خونوادهاشون و جامعشون هست ...این سردرگمی ...بی بندو باری ...همه دلیلش غرب زدگی نه عرب زدگی...عرب ها که درسته منم خوشم نمیاد ازشون اما همون ها هم الان دارند به از ما زندگی می کنند...بعدم این چه تعصب قومیتی هست که ما داریم از غرب و عرب و هر قوم و ملت و کشوری خوبی هاش رو بگیریم و فرهنگ خودمون رو ترویج کنیم هم تو کشور خودمون هم تو کشورهای دیگه

      خدا رحمش به بچه هامون بیاد

    4. rani

      rani

      درست میگی اما همه این تضاد های ما با از بین رفتن فرهنگ دیرینه ما شروع شد. ما خودمون دین داشتیم. اداب و سنن پسندیده داشتیم. ما منشور کوروش رو هنوزم داریم نیازی نبود انقد همه چی با ورود اعراب به تاراج بره اما رفت حالا هم ما فراموش کردیم اصل خودمونو و این راه رو برای ورود هر فرهنگ دیگه ای باز میذاره. وقتی اون فرهنگ غنی از بین رفت نمیشه توقع داشت بی بند و باری هم نباشه یا توقع داشته باشیم کسایی که دارن از عرب حمایت می کنن و زیر بار منت اونا میرن بزارن کتاب بوعلی سینا تو دانشگاهامون تدریس شه!

  6. آخ جووون بالاخره دو بونگ سون زن قوی امروزز پخش میشههه:yellow-hair-girl-emoticon-11:

    خدا کنه نا امیدم نکنه:yellow-hair-girl-emoticon-14:

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 16
    2. rani

      rani

      فعلا معلوم نیس چقد قراره رمانتیکش کنن

      اما قسمت فانتزی داستان جالبه:4:

    3. fati__jg

      fati__jg

      دیدیش رانی:16-(onescript.ir): من پوکیدم سر بکش بکش بونگ سون 

      جیسو خیلی خشک تر از اسن حرفاس😟😐😐😐❤

      هیونگ شیک هم خو بود 

      در کل از کمدی سریال خوشم اومد

      باید منتطزر رومنسش باشیم

    4. rani

      rani

      عالی بووووود فاطی:1.happy-leaf-emoticon:کاش منم انقد زور داشتم

      وای اونجا که داشت بازی می کرد گفت اوه یسس هی زدم از اول خیلی دوسش دارم بویونگ رو

      جیسو با اون جذبه اششش ولی بعدا نرم تر میشه

      رومنسش به نظرم خیلی خوب باشه:4::4:

  7. خوب گالری عکس سریال عاشقان ماه هم به صورت کامل تکمیل شد. گالری بعدی چی باشه؟

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 1
    2. xo.cn.bt

      xo.cn.bt

      منم با هیلر موافقم

    3. azita

      azita

      منم با هیلر موافقم

    4. 뻐수지

      뻐수지

      هلیر دکتررمانتیک هم خوبه

  8. خواهش میکنم
  9. ممنوننننن راضی بوودم
  10. جدیدا
  11. طرفداران کی پاپ let's go

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 66
    2. rani

      rani

      همووون اول اول گفتم بیا رپمان رو ببر یکم شبیه رینه :4:

    3. Masih mehraboon

      Masih mehraboon

      اوه راست میگی آره آره یادم اومد اما یادم نبود کی این حرف و بهم زده 

      آره راست میگفتی

      حق با تو بود:7-(onescript.ir):

    4. rani
  12. سلام دوستان  از اونجایی که من خودم خوره عکس دارم و از همه ی سریالای محبوبم ارشیو عکس جمع میکنم میخواستم ببینم اگه شما موافقین هر هفته گالری عکس یکی  از سریال های محبوب رو قرار بدم که سریالم میتونه به انتخاب شما باشه .پس اگه موافق بودین اینجا نظرتونو بگین .

    ممنون

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 11
    2. rani

      rani

      پنیر در تله رو داری؟؟؟

    3. افرا

      افرا

      اره اما کامل نیست رانی جان کاملش میکنم قرار میدم حتما گالری شو

    4. rani

      rani

      اررره بزار اون سریال خیلی صحنه های قشنگی داره

  13. کاربر گرامی به مدیر کل اطلاع بدهید
  14. من نمی تونم عضویتمو هیچ جوره لغو کنم؟؟؟؟؟
  15. ج سریالی هست
  16. تو فکر البوم جدیدbts :584ffc8e9b821_Hearts(4):

    خیلی قشنگه  توصیه  میکنم حتما  دانلود :2-(onescrjipt.ir):کنید

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 20
    2. 뻐수지
    3. Masih mehraboon

      Masih mehraboon

      آره حتما ببینین

      فردا 6:30 هم نات تو دی میاد بیرون

      بسیار بسیار آلبوم خوبی هست

      من عاشق این گروه شدم

      ازی درست میگه بچه ها حتما ببینین

    4. taranom

      taranom

      Not tody رو دیدم جالب وقشنگ بود

  17. با سلام خسته نباشید خدمت همه ی عزیزان زحمت کش میشه لطف کنید قسمت 42 به بعد سریال Noble Aspirations یا همون Legend of Chusen را زیرنویس کنید. نمیدونم چرا ترجمه ی سریال به این قشنگی متوقف شده؟ با تشکر
  18. با سلام خسته نباشید خدمت همه ی عزیزان زحمت کش میشه لطف کنید قسمت 42 به بعد سریال Noble Aspirations یا همون Legend of Chusen را زیرنویس کنید. نمیدونم چرا ترجمه ی سریال به این قشنگی متوقف شده؟ با تشکر
  19. با سلام خسته نباشید خدمت همه ی عزیزان زحمت کش میشه لطف کنید قسمت 42 به بعد سریال Noble Aspirations یا همون Legend of Chusen را زیرنویس کنید. نمیدونم چرا ترجمه ی سریال به این قشنگی متوقف شده؟ با تشکر
  20. I   want   to    

    Go  some   where

    Where    nobody

     Knows    my     name

    P_۲۰۱۶۰۵۱۰_۱۸۵۸۰۵.jpg

  21. چرا  انجمن خلوت شده؟؟؟؟؟؟؟؟

     

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 14
    2. azita

      azita

      منم دوس دارم  کنکور   نمیزاره  ببینم

    3. Masih mehraboon

      Masih mehraboon

      خیلی باحالی سوال مطرح میکنی و خودنتم میگی کنکور نمیزاره

      اما خدایش سریال ها اونقد ها هم بد نیست که انجمن خلوت شده

      فکر میکنم اون کاربرهای قدیمی خیلی هیجان بیشتر داشتن و فعالتر بودن و به نظرات دیگران علاقه مندتر بودن

    4. azita

      azita

      نه واسه  دیدن سریال گفتم.هههههه

  22. زدن تاپیک و نمایه به هر قیمتی! چرا؟

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 22
    2. 뻐수지

      뻐수지

      بعضی ها فقط می خوان رتبه بالا این هفته باشند

    3. Masih mehraboon

      Masih mehraboon

      خب اینم بد نیست که بخوان رتبه بالا باشن

      اما کاش از راه درستش وارد بشن و به انجمن شور هیجان بدن و باعث شکوفاترشدن بحث ها بشن و برای دیگران هم جذاب باشه حرف ها و مباحث

    4. 뻐수지

      뻐수지

      دقیقا با نظرت موافقم

  23. Beni     hayata     geri    getir

    Yasamayi    unutma    sebebim   sensin

     

    منو به زتدگی برگردون

    تو باعث شدی زندگی کردنو فراموش کنم...

     

    1. 뻐수지

      뻐수지

      چه قشنگ:1.sad-leaf-emoticon:

    2. black queen

      black queen

      ممنون ... من خیلی آهنگشو دوست دارم

    3. 뻐수지

      뻐수지

      آهنگش گوش کردم خیلی خاص بود:1.happy-leaf-emoticon:

  24. قاتل در سریال voice   و مدافع

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 16
    2. rani

      rani

      تینا تازه فاطی میگه فقط اینارو میبینم:4:

    3. Masih mehraboon

      Masih mehraboon

      تینا جون من برعکست عاشق ژانر جنایی و سیاسی هستم

      کاش تو این سبک میخواستی تا کلی بهت سریال معرفی کنم

    4. rani

      rani

      منم دوس دارم جنایی هارو

      معمولا قوی عمل می کنن تو این سبک 

  25. Valse  

     

      پیشنهاد فیلم 

    یه فیلم کوتاه 4 دقیقه ای در مورد 2 تا حلزون !

    خیلی غافلگیر کننده!

    1. abtin

      abtin

      ممنون حتما میبینمش

  26. انجمن خیلی خوبیه ومحیط امنی داره ممنونم. با هر انجمنی که قبلا دیدم متفاوت وبه روزه. من قبلی رو ندیدم اما میشه بخش خبر داشته باشه اینطوری خیلی گیج کننده است .از هر طرفی یه خبری تو یه تایپک یا موضوع میاد وبعد دیگه مراجعه بعدی بهش سخته. ودیگه الان کلی موضوع اغاز شده با دو سه تا پیام هست که رها شده ومیتونه زیر مجموعه یک موضوع باشه که انقدر اشفته ودرهم نشه. مثلا تو سایت کلی مطلب با موضوع لی جونکی هست که هر کدوم زیر مجموعه یک چیز مجزا است. یا مثلا هر بازیگری یه زیر مجموعه یا انجمن مجزا داشته باشه اعم از اخبار یا تبلیغات یا گزارشهای کاری فیلم وسریال وغیره.الان تو خود سایت هر بازیگری سریالها وفیلمهاش به عنوان زیر مجموعه میاد خوب میشد اینجا هم اینطور بود .برای شناخت یک یازیگر خیلی کمکه تا بشه یک جا هم اخبار هم زندگی بازیگریش وفعالیتهاش رو رصد کرد.
  27. کاش یه جایی بود که تمام مشکلات و خستگی ها رو میشد اون جا از یاد برد.

    1. نمایش نظر قبلی  بیشتر 18
    2. 뻐수지
    3. افرا

      افرا

      ای کوفت هیونا تویی؟

       

    4. زیتون

      زیتون

      فراموش که نمیشن

      کاش یه جا بود فریاد میکشیدی از خستگی و مشکلات ! از درد!

      بعدش حالم خوب میشه

      یا بعد یه گریه حسابی.

      خیلی وقته حال و حوصله ندارم،انجمن  هم چیزی نمینویسم

  28. هیچ کس مظلوم تراز آدمی که

    یاد گرفته تنهایی

    حال خودشو خوب کنه نیست!

  1. نمایش فعالیت های بیشتر